انبوهی از مشکلات انباشته از زمان بحران سال ۲۰۱۱ و مجموعهای از تحولات داخلی و خارجی سبب شد تا ادامه حکمرانی برای بشار اسد مقدور نباشد و حکومتش فرو بپاشد. با چنین شرایطی چه سرنوشتی در انتظار سوریه خواهد بود؟
به گزارش خبرآنلاین، سال ۱۴۰۳ یکی از سالهای پرفرازونشیب در تحولات منطقه بود که سقوط دولت بشار اسد را میتوان یکی از مهمترین اتفاقات تلقی کرد. حکومت او در ۱۸ آذر ۱۴۰۳ با تصرف دمشق توسط نیروهای مسلح به پایان رسید تا چارهای جز فرار به روسیه برای رئیس جمهور سوریه باقی نماند.
بسیاری از کارشناسان و ناظران سقوط دولت اسد را در ادامه روند حادثه هفتم اکتبر تحلیل میکنند و معتقدند عدم حل مشکلات داخلی و تلاش ناکافی برای وحدت سرزمینی و برقراری امنیت از طریق اصلاحات سیاسی از جمله اشتباهات بشار اسد در رأس قدرت بوده است.
این مشکلات از سال ۲۰۱۱ به تدریج گریبانگیر سوریه شد. اگرچه در سالهای اولیه جنگ داخلی، حمایت نظامی و مالی کشورهایی نظیر ایران و روسیه توانست دولت اسد را پایدار نگه دارد اما این وضعیت ادامه نیافت و عوامل مهمی چون تضاد بین دولت و ملت، اقتصاد ضعیف، عدم تقسیم قدرت، تحولات دیگر چون جنگ اوکراین و کاهش تمرکز ایران و روسیه بر سوریه، رخدادهای امنیتی غرب آسیا، دخالت ترکیه، فساد دولتی، عدم پاکسازی کامل مناطق، عدم بازسازی ارتش و کاهش توان نظامی این کشور، عدم توانایی برقراری روابط با جهان و فشارهای دیپلماتیک، تضعیف ایدئولوژی حزب بعث، تضعیف کشور بر اثر جنگ داخلی، رقابتهای منطقهای در داخل خاک سوریه و بسیاری از عوامل دیگر ادامه بقای حکومت را ممکن نساخت.
در همین راستا سیدعباس عراقچی وزیر خارجه کشورمان نیز بیان کرد: در چارچوب روند آستانه تلاش میکردیم که به اصلاحات سیاسی در سوریه کمک کنیم و در همین چارچوب پیشنهادهای زیادی را به دولت سوریه ارائه کردیم. خود من بارها به دولت سوریه، وزیر خارجه و حتی خود بشار اسد توصیه کردم که با ترکیه وارد مذاکره شود. ولی دولت سوریه و بشار اسد با مذاکره موافق نبود؛ چه با معارضان و چه با دولت سوریه. در مورد ترکیه معتقد بود که تا قبل از عقب نشینی نیروهای ترکیه از خاک سوریه با آنها گفتگو نخواهد کرد و چه طور میتواند با کشوری که خاکش را اشغال کرده، وارد مذاکره شود! ولی نظر ما این بود که به هر حال گفتگو مفید است.عراقچی تاکید کرد: ما از چند ماه قبل اطلاع داشتیم که گروههای معارض و مخالف سوریه در حال سازماندهی خود برای انجام عملیات نظامی هستند و این اطلاعات از طرف ما به دولت سوریه منتقل شد. ما اطلاع داریم که دولت روسیه نیز اطلاعات مشابهی را به بشار اسد داده بود.
جزئیات خروج از سوریه
این تحولات سبب شد تا بشار اسد و خانواده او چاره ای جز خروج از سوریه نداشته باشند. حافظ اسد پسر بشار اسد در این رابطه اعلام کرد: «هیچ برنامهای برای خروج از دمشق وجود نداشت، حتی یک برنامه احتیاطی. تا اینکه بعد از نیم شب، یعنی صبح روز یکشنبه ۸ دسامبر، یک مقام روسی به خانه ما در محله المالکی آمد و به دلیل جدیت اوضاع در دمشق و امکان هدایت نبردها از لاذقیه از پدرم درخواست کرد که برای چند روز به آنجا برود.»
حافظ اسد ادامه داد: «پس از مدتی به سمت فرودگاه بین المللی دمشق حرکت کردیم و حوالی ساعت ۳ بامداد به آنجا رسیدیم و در آنجا با عمویم ماهر اسد روبهرو شدیم. فرودگاه از کارمندان از جمله برج مراقبت خالی بود و سپس با هواپیمای نظامی روسی به سمت لاذقیه حرکت کردیم و قبل از بامداد در فرودگاه حمیمیم فرود آمدیم.»
وی با بیان اینکه در طول اقامت در پایگاه حمیمیم، حملات پی در پی هواپیماهای بدون سرنشین به سمت پایگاه صورت گرفت که همزمان با تیراندازی در مجاورت آن بود، نوشت: «بعدازظهر، فرماندهی پایگاه، ما را از جدیت اوضاع در اطراف این منطقه مطلع کرد و به ما گفت که به دلیل گسترش هرج و مرج، پیشروی تروریستها، عقبنشینی یگانهای مسئول حفاظت از پایگاه و قطع ارتباط با همه فرماندهان نظامی، امکان خروج از آنجا وجود ندارد لذا پیش از رایزنی با مسکو، از آنها خواسته شد تدارک انتقال ما به مسکو را ببینند، بنابراین با هواپیمای نظامی روسی به سمت مسکو حرکت کردیم و شب به آنجا رسیدیم.»
بحران اقتصادی: نقطه ای مهم در روند فروپاشی
سال ۱۴۰۳ نیز برای سوریه با بحرانی اقتصادی آغاز شد که نشانههای آن از مدتها پیش مشهود بود. تورم سرسامآور، سقوط ارزش پول ملی، و کمبود مایحتاج اولیه زندگی، نارضایتی عمومی را به اوج خود رساند. افزایش قیمتها و کاهش توان خرید مردم، نه تنها طبقه فقیر، بلکه طبقات متوسط را نیز به اعتراضات گسترده واداشت.
تحریمهای اقتصادی که از سوی جامعه بینالمللی اعمال شده بود، نقش کلیدی در این بحران ایفا کرد. دولت اسد، که به منابع مالی خارجی وابسته بود، نتوانست نیازهای مردم را تأمین کند و این مسئله به تدریج شکاف بین حکومت و مردم را عمیقتر کرد.
بحران در نهادهای سیاسی و نظامی
یکی دیگر از عوامل سقوط دولت، ضعف و از همپاشیدگی در دستگاه نظامی و سیاسی بود. ارتش سوریه که زمانی به عنوان یکی از پایههای اصلی قدرت بشار اسد عمل میکرد، به دلیل عدم دریافت حقوق، کاهش تجهیزات، و افزایش تلفات انسانی، به شدت تضعیف شد. حتی برخی از فرماندهان ارشد ارتش نیز به گروههای معارض پیوستند و این امر تعادل قوا را به شدت به ضرر دولت تغییر داد.
از سوی دیگر، در ساختار سیاسی نیز نشانههایی از فروپاشی دیده میشد. اختلافات داخلی میان اعضای حزب بعث و نخبگان سیاسی، توانایی دولت در اتخاذ تصمیمات استراتژیک را کاهش داد و به بیثباتی دامن زد.
نقش معارضان و گروه های مسلح در سقوط دولت اسد
گروههای معارض سوری، که طی سالیان گذشته تحت حمایت برخی کشورهای منطقه و غربی تقویت شده بودند، به شدت بهدنبال بهرهبرداری از ضعف دولت بودند. این گروهها، با تصاحب مناطق استراتژیکی در شمال و جنوب سوریه، و تقویت حضور خود در نزدیکی دمشق، فشار نظامی و روانی قابل توجهی بر دولت وارد کردند.
علاوه بر این، مخالفان سیاسی نیز در این سال توانستند موقعیت خود را تثبیت کرده و حمایتهای بیشتری از جامعه بینالمللی جذب کنند. مخالفین توانستند از طریق تبلیغات و استفاده از شبکههای اجتماعی، بخشی از مردم را نیز با خود همراه کنند. حمایت ترکیه از گروه های مسلح و همچنین تأثیرگذاری برخی از کشورهای عربی در پشت صحنه را نباید فراموش کرد. تهدیداتی که از جانب ایران به بشار اسد گوشزد شد اما دولت او تصمیم مستقلانه را به هشدارهای ایران ترجیح داد.
ناگفته نماند که گروههای غیردولتی، شامل نیروهای کردی، گروههای مسلح محلی و حتی سازمانهای بینالمللی، در تحولات سال ۱۴۰۳ تأثیرگذار بودند. هر کدام از این بازیگران با اهداف متفاوت خود، بر اوضاع سوریه تأثیر گذاشتند.
آینده سوریه در دوران پسااسد
آینده سوریه در دوران پسااسد با چالشها و فرصتهای متعددی همراه خواهد بود. این دوران میتواند به بازسازی و توسعه کشور منجر شود یا به بیثباتی و درگیریهای جدید دامن بزند. پرسش های مهمتر اینجاست که آیا مخالفان اسد برنده و پیروز شدهاند؟ آیا سوریه به یک حکومت دموکراتیک با آزادیهای مدنی، مذهبی و قومیتی تبدیل خواهد شد؟ آیا کشورها و سیاستمدارانی که از مخالفان اسد حمایت کردند تا به قدرت برسند، در سوریه به منافع خود خواهند رسید؟ پاسخ به این پرسشها نیاز به زمان دارد اما رقابت میان گروههای مسلح برای کسب قدرت و تنوع قومی مذهبی که خواسته های متفاوتی را به نمایش می گذارد دو چالش مهم سوریه در دوران پسااسد هستند که اعتراض اخیر علویان و سرکوب بیرحمانه آنان توسط حکومت جولانی این شکاف را به خوبی نمایان کرد. سوریه در دوران پسااسد به دنبال ساخت آینده ای متفاوت است با این حال، موفقیت در این مسیر به تصمیمات سیاسی خردمندانه، همکاریهای بینالمللی و اتحاد داخلی مردم بستگی خواهد داشت. ضمن اینکه مسائل حیاتی چون انتقال قدرت، شکل نظام جدید سیاسی، چالش های بازسازی کشور، چگونگی بهبود شرایط اقتصادی، حل بحران آوارگان، مدیریت گروه های مسلح و جلوگیری از تهدید گروه های افراطی تصویری مبهم از آینده سوریه را نشان می دهد. این کشور میتواند بهعنوان الگویی برای بازسازی و توسعه در خاورمیانه مطرح شود، اما تنها در صورتی که از چالشهای پیش رو بهخوبی عبور کند.
۳۱۱۳۱۱